قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1386
تاريخ الفي ( فارسى )
فتورى به قواعد سلطنت راه يابد . پس با خواص دولت و مشيران مملكت در اين باب مشورت فرمود . رأى همگنان بر اين قرار گرفت كه او را بند بايد كرد . پادشاه بر حسن تدبير ايشان آفرين كرد . روز ديگر ، آن امير را طلب داشته به موضعى كه بالاتر از محل موعود او بود بنشانيد و بسيارى از اخلاق حميده و افعال پسنديدهء او بر زبان گذرانيد و از نفايس خزاين و نقود و دفاين خويش زيادى از استحقاق او به وى ارزانى داشت . مشيران نيكورأى كه مصلحت ملك در بند او ديده بودند از اين حال تعجّب نموده و در محل فرصت از پادشاه سؤال كردند كه سبب تخلّف از عزيمت مقرّر خسرو كامكار را چه بود ؟ پادشاه تبسّم نموده گفت : من از رأى شما تخلّف نكردم و از آن عزيمت انحراف نورزيدم . شما گفته بوديد كه او را در بند بايد كرد ، من خواستم كه او را به محكمترين بندى مقيّد سازم ، و هيچ قيدى خوبتر از قيد احسان نديدم . ديگر ، تأمّل نمودم كه محل هر قيدى عضوى معيّن است و بندى كه بر يك عضوى باشد پيداست كه چه نوع بندى باشد . خواستم كه بند بر دلش نهم كه سلطان بدن است و جميع اعضا و جوارح خدم و حشم اويند . و چون سلطان مقيّد گردد هر آينه از خدم و حشم مكروهى به ظهور نخواهد رسيد . ديگر ، بند آهنى به سوهان سوده گردد و بند كرم و احسان به هيچ چيز سوده نشود . آخر الأمر ، همچنانكه به خاطر آن پادشاه روشن رأى رسيده بود ، بعد از آن [ 177 الف ] سپهسالار چون بندگان صافىنيّت نيكوطينت كمر جانسپارى بر ميان خدمتكارى بسته بقيّهء عمر از منهج فرمانبردارى روى برنتافت . در روضة الصّفا مسطور است كه فضل در اين وقت در خراسان و ماوراء النهر چنان خوان كرم بگسترانيد كه مهم او از حدّ جود و سخا تجاوز نموده به حدّ اسراف رسيد و از آنجا متوجّه دارالخلافه شد . چون به نواحى بغداد رسيد طبقات خلايق به استقبال او شتافتند و شعرا قصايد غرّا در مدح او گفتند و فضل دست به انعام برآورده كار به مرتبهاى رسانيد كه مردم معن بن زايدهء شيبانى و حاتم طايى را فراموش كردند . مروان بن اميّه « 1 » كه از مشاهير شعراى آن وقت و مادح خلفاى عباسيّه بود ، مىگفت : كه من به زيارت فضل رفتم و در اندك زمانى مرا هفتصد درم انعام كرد . و العهدة على الرّاوى . و از جمله وقايع اين سال ، آن بود كه طايفهاى از بنى قيس و قضاعه در مصر خروج كردند و حاكم آن ديار اسحاق بن سليمان را به قتل رسانيدند « 2 » و اين فتنه در مصر بالا گرفت . رشيد به
--> ( 1 ) . احتمالا مروان بن ابو حفصه است . ( 2 ) . به تصريح ابن أثير ، اسحاق حاكم مصر به دست خوارج حوفى ( - قبايل قيس و قضاعه ) كشته نشده بود و هرثمة بن أعين با كمك اسحاق حوفىها را سركوب كرد . هارون ، اسحاق را از مصر عزل كرد ؛ - الكامل ، ج 10 ، ص 83 .